لبخند

مدتی است که صبحها در حالیکه دارم میرم دفتر تو صورتهای آدمهادنبال یک لبخند میگردم  ولی افسوس که حتی یک تبسم هم در قیافه ها پیدا نمیشه و جواب سلام آدمم طوری میدن که آدم از سلام کردن هم پشیمان میشه ، یادم میاد آخرین دفعه که یک آدم خوشرو دیدم زهرا دوست سیما بود که از آن روز خیلی سال میگذرد.


من فکر میکنم اخمو شدن آدمهارا نمیشه تماما" برسر روزگارگذاشت .


 شما فکرمیکنید دلیش چیه ؟


من دلم میخواست میتوانستم لبخند را باصورت آدمها آشتی بدم.

/ 5 نظر / 5 بازدید
بهار

عمو خسرو من یک تجربه جالب در مورد خودم دارم. من دو سال پیش تابستان برای اولین بار رفتم اروپا. در اسپانیا متوجه شدم که چهره ام بشاش شده و با مردم اخم نمی کنم. دلیلش برایم این بود که مردم به من لبخند می زدند و جواب سوالهایم را با مهربانی و بدون فضولی می دادند. احساس امنیت و احترام به حریم شخصی ام در فضای جامعه را برای اولین بار در زندگیم تجربه کردم. بلیط برگشتم به ایران با توقف دوازده ساعته در استانبول همراه بود. شبی که در استانبول ماندم سگرمه هایم دوباره برگشتند! به خاطر عدم احساس امنیت. به خاطر بی احترامی دیگران به حریم شخصی خودم. اخم دوباره به صورتم برگشت پیش از آنکه به تهران برگردم. می توانم پیش بینی کنم که امسال تابستان دوباره اخمو خواهم شد. پیش از آنکه فکر کنم که اخمو بودن بد است. پیش از آنکه یادم بیاید اگر می خواهم کسی در خیابان کاری به کارم نداشته باشد سرسنگین باشم!!!

زهرا

راستش دلم خيلي گرفت كه آخرين دفعه كه آدم خوشرو ديديد من بودم چون از اون روز خيلي سال ميگذره.ولي خوب من هنوزم خوشرو هستم

آرمیت

در اندرون من خسته دل ندانم چیست؟

تنها

سلام. دليل قهر آدما به لبخند شايد اين باشه که آدما تاريک شدن و برعکس لبخند از جنس نوره و جمع دو تضاد غير ممکنه