خروسک
     
 

 

عکس

 
جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦

راستی که شهریور ماه امسال خیلی برای من جالب وخاطر برانگیز بود اون از گرامافونی که بچه­ها برام کادو تولد خریدند که منو برد به سالهای قبل از دبستانم، و دیشب که  به دعوت یکی از بستگان نزدیک مادری (به دلیل اینکه ایشان در ایران نبوند کمتر دیده بودمشان)، افطار رفتیم منزل آنها. بعد از صرف افطار و حرفهای روزمره، بدون مقدمه ایشان بسته کادویی را به من دادند که در وحلهء  اول فکر کردم کتاب است ولی سریعا فکرم عوض شد. نمی دانم چطور فهمیدم باید عکس مادرم باشد، مادری که من در سن دو یا سه سالگی از دست داده ام  و هیچ تصوری از ایشان نداشتم  جز  عکس دو نفری که باخواهرشان انداخته بودند.

 عکس ِ دیشب عکس بزرگ شده از روی عکس کارنامه یا یک کارتی مشابه آن است که در قابی زیبا جا گرفته و تاریخ و شماره شناسنامه پشت عکس که باید خط مادرم باشه برام خیلی جالب بود. به حدی که ناخود آگاه قطرات اشک را روی گونه های خود احساس کردم و چندین بار از آن خانم تشکر کردم. نمیدونم چرا دوست دارم این عکس را تکثیر کنم  به همه نشون بدم، لابد بعضی ها خواهند گفت چه ندید بدید. آره من ندید بدیدم؛ آخه من هنوز در سن پنجاه و نه سالگی دوست دارم مادر داشته باشم.

 


 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed