خروسک
     
 

 

خیلی خوشحالم

 
سه‌شنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٦

 خوشحالیم از گرفتن قشنگترین کادو تولدی است که امسال بچه هام به بخاطر تولد پنجاه و هشت سالگیم  برام خریدند. یک گرامافون قدیمی است که با کوک کردن سوزنش روی صفحه سنگی به حرکت درمیآد و صدای خوانندهای که اکثرشان دیگر زنده نیستند را به گوش آدم میرسونه. نمیدونید که چقدر کیف داره، مخصوصا که منو برده به سن شش هفت سالگیم که اولین بار بود گرامافون را تو اتاق محمد آقا پسر سلطنت خانم همسایه توی خانه ی مادر دیده بودم (مادر مرضیه خانم نا مادریم را مادر صدا می کردم). از همان موقع اسیر عکس سگی شدم که داشت توی بلند گو واق واق میکرد.

 از آن روز فکر میکنم چرا تا بحال بفکر خرید آن نبودم که بچه ها زحمت آنرا کشیدند و منو مجبور کردند با ذوق و شوق توی عتیقه فروشیهای خیابان منوچهری دنبال خرید صفحه سنگی بگردم و با پیدا کردن هر یک از آنها کلی خوشحال بشم. چند شب پیش که فرخ دوست قدمیم آمده بود پیش من مثل بچه ها کادو مو نشونش دادم (پز دادم) خصوصا صفحه ای که مدتها من و او دنبال نوارش بودیم و فقط اسم خواننده اش رو میدونستیم و ریتم آهنگش را بلد بودیم. وقتی میرفتیم تو نوار فروشی آن زمانها به فروشنده میگفتیم آقا این نوار خانم مرضیه را ندارید؟  و شروع میکردیم با سوت آهنگ آنرا زدن و هیچ وقت هم نتونستیم اون رو پیدا کنیم. خوشحالی دیگر من اینه که فردا روز تولد کسی است که من به او لقب "مادر ِ پدر" را داده ام.  

 

 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed