خروسک
     
 

 

سالار ملی

 
پنجشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٦

چند سالی است که صبح ها ساعت چهار و نیم ،پنج میرم پارک محله مون یک ساعتی دوچرخه سواری کمی نرمش می کنم. دو سه روز پیش بود که زودتر از همیشه به پارک رسیدم هنوز هوا کاملا روشن نشده بود، تندیسی را تو باغچه کنار استخر دیدم، جلو که رفتم مجسمه باقر خان سالار ملی است که با سبیلهای تابیده اش نظاره گر مردمی است که خیلی هاشون فقط اسم باقرخان برای آنها یادآور نام خیابانی است که از خیابان ستار خان منشعب و بعد از گذشتن از بزرگراه چمران سرانجام به خیابان نویسنده صحرای محشر(جمال زاده) میرسد، و نمیدانند اگر چهارسال به چهارسال به بازی گرفته میشوند و بابوق کرنا به پای صندوق های رای انتخابات مجلس شورا برده میشوند تا کسانی که باید انتخاب کنند دسته گل ایشان و هم ولایتیش ستارخان و... است  که به هواخواهی ملک المتکلمین واعظ و جهانگیر خان صور اسافیل مدیر مسئول روز نامه صوراسرافیل که از اولین روزنامه نگارانی است جانش را برسر نوشته هایش گذاشت، وارد تهران شدند می باشد که در زمان محمد علی شاه  به آب داده اند.

 

من که فکر می کنم اگه امکان این بود که آنها یکی در تبریز و یکی در باغ توتی  سر از خاک در آورند از تمامی ملت ایران عذر خواهی میکردند و طلب بخشش داشتند.

 

 

 

    

 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed