خروسک
     
 

 

خصوصي سازي۱

 
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

بعد از سي و اندي سال كار كردن در صنعت مخابرات خودم رو آماده ميكردم كه بعد از بازنشته شدن جول و پلاس شخصيم و ور دارم برم ولايت پدري (كه خود پدر در زمان حياتش  كمتر از آنجا ياد ميكرد) اونجا شروع كنم بزندگي بدور از سر و صداي " شهري " كه تا  حدود صد و پنجاه سال پيش محل اختفاي سارقان جاده هاي منتهي به ري بود و بلطف چند پارچه آبادي شمالش مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و پايتخت شد، روزها صيفي كاري كنم و شبها كتاب بخونم  كتابهاي جديد و اونهاي كه خيلي وقت پيش  خونده بودمشون چون نميدونم امتحان كردين يك نوشته در هر برهه از زمان يك اثر خاص روي آدم ميذاره .

خوب بگذريم خيلي مقدمه چيني كردم بنا به پيشنهاد دوستان كه " تو هنوز جواني حيفه كوله بار تجربه را ببري بذاري گوشه كمد بيا اين جوون هايي كه دولت بخاطر ... داره بازخريد ميكنه دوره خودت جمع كن شركت تعاوني تشكيل بده و از امكاناتي كه دولت بمنظور حمايت بخش خصوصي  به تعاونيها ميده  استفاده كن و صواب دنيوي اخروي براي خودت  و جد و آبادت بخر " بعدِ دور هم جمع شدن تني چند از دوستان متخصص و چند ماه دويدن و گذراندن دوره هاي مختلف در وزارت تعاون  بالاخره شركت تعاوني . . . به ثبت رسيد با كلي اميد و  آرزويي سراغ امكانات دولتي رفتيم كه ديديم جا تره و بچه نيست . امكانات دولتي در اختيار وزارت تعاونه باونجا رفتيم و جسته و گريخته فهميديم امكانات مال تعاونيهاي چند منظور است كه به ثبت رسوندن آنها هم مال گروههاي خاصه!

 حالا ما مونديم و يك عده جوون كه شايد بحرف دوستان ازشغل دولتي منفك و بازخريد شدند ...

بذاريد بقيه شو بعدا براتون بنويسم چون ميترسم آخر هفته اي گريه تون دربياد .

 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed