خروسک
     
 

 

ماشین بازی و گلدون یاس

 
جمعه ۱٢ آبان ،۱۳۸٥

هنوز چند روزی نبود که به جمع خانواده دو نفری بابام اینا پیوسته بودم یک بعدازظهر  با لیلی دختر خاله فاطی یک خرده از من کوچیکتر بود داشتیم تو حیاط خانه که یک گلدان برزگ  کنار حوض آن قرارداشت ماشین بازی میکردیم .

 ماشین بازی ما اینطور بود که یک چوب تقریبا بلند را میان پا هایمان قرار میدادیم و سر آن را در دست میگرفتیم و سر دیگرش روی زمین میکشیدیم و نفر دوم بعنوان مسافر پشت سر نفر اول که باصطلاح راننده بود میان چوب را گرفته و حرکت میکرد.

من مشغول رانندگی و حرف زدن با سر نشین پشت سریم  یعنی لیلی بودم که با گلدان  یاس تصادف کردیم که منجر به شکستن گلدان و ایجاد شکاف روی گونه من شد با توجه با ینکه اهالی منزل  بلافاصله منو بردن درمانگاه لپ منو بخیه زدن هنوز بعداز این همه سال جاش روی صورتم باقیست .

 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed