خروسک
     
 

 

عکس

 
جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦

راستی که شهریور ماه امسال خیلی برای من جالب وخاطر برانگیز بود اون از گرامافونی که بچه­ها برام کادو تولد خریدند که منو برد به سالهای قبل از دبستانم، و دیشب که  به دعوت یکی از بستگان نزدیک مادری (به دلیل اینکه ایشان در ایران نبوند کمتر دیده بودمشان)، افطار رفتیم منزل آنها. بعد از صرف افطار و حرفهای روزمره، بدون مقدمه ایشان بسته کادویی را به من دادند که در وحلهء  اول فکر کردم کتاب است ولی سریعا فکرم عوض شد. نمی دانم چطور فهمیدم باید عکس مادرم باشد، مادری که من در سن دو یا سه سالگی از دست داده ام  و هیچ تصوری از ایشان نداشتم  جز  عکس دو نفری که باخواهرشان انداخته بودند.

 عکس ِ دیشب عکس بزرگ شده از روی عکس کارنامه یا یک کارتی مشابه آن است که در قابی زیبا جا گرفته و تاریخ و شماره شناسنامه پشت عکس که باید خط مادرم باشه برام خیلی جالب بود. به حدی که ناخود آگاه قطرات اشک را روی گونه های خود احساس کردم و چندین بار از آن خانم تشکر کردم. نمیدونم چرا دوست دارم این عکس را تکثیر کنم  به همه نشون بدم، لابد بعضی ها خواهند گفت چه ندید بدید. آره من ندید بدیدم؛ آخه من هنوز در سن پنجاه و نه سالگی دوست دارم مادر داشته باشم.

 


 
  لینک دائم


 

گذر عمر

 
پنجشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٦

نمیدونم که چرا خیلی ها از اینکه همه ساله به عدد سنشان اضافه میشه کمی دلخور میشن با توجه باینکه این موضوع را میشه توی جملاتشان فهمید ولی منکر آن هستند.

برای من عمری که پشت سر گذاشتم مثل یک تابلو نقاشی بزرگیه که هرسالش درای مناظر زیبای است فقط کافیه در فکر خودم برگردم به سالیان قبل مثلا بسال 1335 که من هفت سالم بود و الان دارم اون صحنه رو میبینم که با مرضیه خانم رفتیم میدان چهارصد دستگاه که توی بهداری اداره فرهنگ (آموزش وپرورش قدیم) واکسن آبله بزنم آخه برای رفتن بمدرسه باید واکسن آبله میزدیم یا روز اول مهر اون سال که قرار شد من باعباس خاله فاطی برم مدرسه اخه اسم من رو تو مدرسه او نوشته بودن یا دارم خودمو درساعت 5/7 صبح روز 24 آبان سال 1348 روی نیمکت های ورزشگاه فرح سابق (حیدرنیا فعلی ) میبینم که منتظریم که تکلیف سربازیم چی میشه ، یا ساعت 11صبح روز 16/7/1352 را میبینم که بعد از خرید بلیط اتوبوس بندرعباس باتفاق امیر برادر احمد خدا بیآمرز رفتیم تلفن خانه که ساعت ورودم را به بندر عباس باطلاع حمید برسونم  و دارم میبینم که فرح خانم عیال بنده که اون موقع فقط همکار راه دور من بود ، داره از راهرو ادارشون میاد بطرف من که ازش خواهش کنم شماره بندر عباس را برام خارج از نوبت بگیره ، و یاروز 20/6/1354 را دارم میبینم که خونه مادر فرح مشغول خوردن ناهار بودیم که فرح خانم علائم بچه آوردن درش ظاهر شد (باصطلاح قدیمی ها دردش گرفت)و دارم خودمو شب همانروز توی راهرو بیمارستان نامداران میبینم که منتظر متولد شدن دختر خوبم هستم (البته بعدا مشخص شد دختره) و یاد دلشوره ای که درشروع نیمه دوم اردیبهشت سال 1359از تاخیره بدنیا آمدن پسر عزیزم  بما دست داده بود تا بعداز ظهرروز 19/2/1359  ازپشت شیشه اتاق اطفال بیمارستان آپادانا منو عمو سعید داشتیم سیامک را تماشا میکردیم که بعلت تاخیر در تولد پوستش چروکیده شده بود، و یاد قیل وقال جلوی روزنامه اطلاعات درتاریخ22/6/1372 که قراربود اسامی قبولی کنکور سراسری رااعلام کند، و صحنه دیدن بدن آقام که بر اثر سکته دقایق پیش بسرای باقی شتافته بود که برام اصلا قابل قبول نبود و نیست و دیدن منظره خانه کعبه از غار حرا درسحر روز 31/2/1382 و یاد های فراوان دیگر که گذشته انسان را رقم میزنند و دیدن آنها درخیال از زیباترین دیدنیهاست.       

 

 
  لینک دائم


 

خیلی خوشحالم

 
سه‌شنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٦

 خوشحالیم از گرفتن قشنگترین کادو تولدی است که امسال بچه هام به بخاطر تولد پنجاه و هشت سالگیم  برام خریدند. یک گرامافون قدیمی است که با کوک کردن سوزنش روی صفحه سنگی به حرکت درمیآد و صدای خوانندهای که اکثرشان دیگر زنده نیستند را به گوش آدم میرسونه. نمیدونید که چقدر کیف داره، مخصوصا که منو برده به سن شش هفت سالگیم که اولین بار بود گرامافون را تو اتاق محمد آقا پسر سلطنت خانم همسایه توی خانه ی مادر دیده بودم (مادر مرضیه خانم نا مادریم را مادر صدا می کردم). از همان موقع اسیر عکس سگی شدم که داشت توی بلند گو واق واق میکرد.

 از آن روز فکر میکنم چرا تا بحال بفکر خرید آن نبودم که بچه ها زحمت آنرا کشیدند و منو مجبور کردند با ذوق و شوق توی عتیقه فروشیهای خیابان منوچهری دنبال خرید صفحه سنگی بگردم و با پیدا کردن هر یک از آنها کلی خوشحال بشم. چند شب پیش که فرخ دوست قدمیم آمده بود پیش من مثل بچه ها کادو مو نشونش دادم (پز دادم) خصوصا صفحه ای که مدتها من و او دنبال نوارش بودیم و فقط اسم خواننده اش رو میدونستیم و ریتم آهنگش را بلد بودیم. وقتی میرفتیم تو نوار فروشی آن زمانها به فروشنده میگفتیم آقا این نوار خانم مرضیه را ندارید؟  و شروع میکردیم با سوت آهنگ آنرا زدن و هیچ وقت هم نتونستیم اون رو پیدا کنیم. خوشحالی دیگر من اینه که فردا روز تولد کسی است که من به او لقب "مادر ِ پدر" را داده ام.  

 

 
  لینک دائم


 

6لیتر بنزین

 
یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦

ساعت 45/3 بعدازظهر باتفاق آقای صمدی از جلسه ای با یکی از مدیران کارخانجات تولیدی ، داشتیم برگشتیم شرکت که دم در پارکینگ بنده خدا آقای صمدی سریع پیاده شد در پارکینگ را باز کند . من هم بادنده عقب داشتم وارد پارکینگ میشدم که مثل صاعقه جوانی  درب عقب سمت خودم (راننده ) را باز کرد  و کیف  لپ تابم را  که روی صندلی عقب بود برداشت و پرید پشت موتوری که مقابل درب ورودی ساختمان  ایستاده بود و با سرعت فرار کردن و آقای صمدی هم بدنبالشان شروع به دویدن کرد و من هم که شوکه شده بودم اصلا نفهمیدم چی شد .   فقط زمانی که ماشینم تو پارکینگ با ماشین آقای ... برخورد کرد  تازه متوجه شدم که چی شده و مردم هم هاج واج و بر و بر فقط بانگاهشان موتور را بدرقه کرده بودن  و بعد از مدتی  دوست من آقای صمدی هم خسته و هن هن کنان برگشت .

 آره بهمین سادگی توی روز روشن جلوی  چشم حداقل ده نفر کیف من و از توی ماشینم  دزدیدن ، و جالب اینه که پلیس 110 بعد از چهار بار زنگ زدن  و گذشت حدود یک ساعت از واقعه تشریف آوردن و درمقابل اعتراض من که چرا اینهمه تاخیر دارید با این تاخیر شما حتما حالا آقایون دزدها محتویات کیف من رو فروختن و مشغول خرج کردن پول آن هستن ، مامورین محترم جواب دادن با سهمیه  6 لیتر بنزین در روز که به ماشین ما میدهند نمیتوانیم گشت بزنیم که از وقوع جرم جلوگیری کنیم !!

  و باتوجه به افزایش جرم  ماموریتهای ما زیاد تر شده و دیر تر به محل جرم میرسیم . و بعد از گفتن این فرمایش نسبت به تنظیم گزارش مشغول شد فرم تکمیل شده را تحویل من دادکه ببرم کلانتری و باسرعت بطرف محل جرم دیگری که با بیسیم خبردار شده بود رفت . من که هنوز واقعه برام گنگ بود رفتم کلانتری در آنجا متوجه لقب جدیدخودم شدم (مال باخته) و بعد از طی مراحل قانونی جناب سروان لباس شخصی فرمودن پرونده سرقت شما اینجا هست هر زمان که انشاء ا... پیدا شد بشما خبر خواهند داد.

 حالا بنظر شما مامورین محترم با روزی 6 لیتر بنزین سهمیه میتوانند کیف مرا پیدا کنند. ؟؟! 

 

 

 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed