خروسک
     
 

 

تسلیم

 
جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦

 

سلام

تازه دارم متوجه میشم چرا میگویند پدر و مادرها از همه چیز زندگی شان برای بچه هاشان میگذرند ،باتوجه باینکه خودم بچه هایی دارم که بلطف خدا دیگه بچه نیستن و بنظر میرسه که دیگه کامل شدند و تابحال موردی پیش نیامده که لازم باشه من بخاطر بقاء آنها از چیزی بگذرم . ولی بخاطر بچه سیزده ساله ام که بسختی رشد کرده و امیدوارم سالیان سال زنده و سرپا باشه مجبورم کردن که از حرفم که نظر خیلی از دست اندر کاران کاملا درست بود و میتوانست قانونی هم باشه (اگر قانون درست تفسیر بشه) بگذرم و سر تعظیم فرود بیاورم، تا بتوانم به جوانی از جوانان شاغل در محیط این بچه سیزده ساله ام که صبح زود خودش را بمن رسانده بود تا سئوال کند آقا  اینقدر من امنیت شغلی دارم که بتوانم زندگی نویی راشروع کنم (ازدواج کنم) ، بتوانم بگویم اول توکل بخدا داشته باش و دوم من سعی میکنم این شرکت را سرپا نگهدارم و تا زندگی کنیم .
من مجبور بکاری شدم که درتمام عمر فکر نمیکردم انجام بدهم یعنی بگویم تسلیمم و بخواست صاحب منصبان گردن نهم .

امیدوارم آنقدر زنده باشم تابتوانم خاطرات اینروزهای را بدون پرده بنویسم.   

 
  لینک دائم


 

چرانمینویسم !

 
جمعه ٢٢ تیر ،۱۳۸٦

 

چرانمینویسم !

دو سه شب پیش بود که تو خونه دور هم جمع بودیم که سیامک گفت چرا نمینویسی ؟ منوبفکر انداخت راستی چرا مدتی است که ننوشتم ! یکماهه گذشته رو مرورکردم دیدم باگرفتاری های که داشتم همین قدر که میآمدم و میرفتم کلی کارکارکردم . لابد میپرسید چرا ؟

باید بگم از صدقه اداره یک بخش خصوصی است که تمام فکر و ذکر منو مشغول کرده ؛ جریان از این قرارکه درست مثل آدمی شده ام که هروز باید در دادگاهی حاضر شوم و از حقوق شرکت دفاع کنم تا بتوانم زنده باشم ،آخه زنده بودن من  به سرپا بودن شرکتی است  که ظرف سیزده سال همه زندگی من شده و توانسته ام بایاری دوستانم آن را از هیچ بجائی برسانیم که در ایجاد شبکه ارتباطات شهری حرف اول را بزند و برای تعدادبیش از یکصدوپنجاه نفر ایجاد شغل کند و سکان هدایت آن دردست من است .

و درحال حاضر گرفتار توفان ایجاد شده توسط منتصبین دولت مهرورزی شده است و از روی مهر قصد غرق کردن این زورق را گرفته اند. که مختصر جریان از این قرار  است :

درتاریخ 25/11/85 شرکت ما در مناقصه ای برنده شد که طرحی برای ایجاد شبکه در قسمتی ازشهر تهران با خرید کلیه ملزومات بود  . در روز مناقصه قیمت مس در بازار بورس ازقرارکیلوئی 52020 ریال بود و در روزمبادله قرارداد که قرارداد قطعی شد(29 /1/86 )  قیمت آن دربازار بورس به 76340 ریال زسید یعنی افزایش 46% رسید .  این افزایش برای هیچکس قابل پیش بینی نبود و برای شرکت ما ضرری بیش از یک صد و بیست و سه میلیون تومن را در بر دارد که انجام آن از توان مالی ما خارج است . این اتفاق باعث عدم امکان انجام تعهدات شرکت را درپی خواهد داشت که مراتب طی مکاتبات عدیده و جلسات مکرر باطلاع یاران دیروز و تصمیم گیرندگان امروز رسانده شد ولی ایشان فقط صرفا بواسطه امضاء قرارداد توسط من اصرار به انجام آن دارند و برای مجبور کردن من کلیه قراردادهای منعقده فی مابین را بدون اعلام بصورت تعلیق درآوردهاند و حسابی مقابل بخش خصوصی که ظرف این سیزده سال بصورت نامحسوس موجب ترقی آنان گشته ایستاده اند.

و من یاد گفته بزرگی میاندازد که گفته خصوصی سازی با فکر مدیر دولتی کاملا مغایر است.

 

 

  

 
  لینک دائم






وبلاگ فارسی

feed